سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 14

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

اين شاهزاده به ظن قريب به يقين ، از بطن خواهر قباد زن او بود ولى به قول پروكوپيوس آن زن دختر قباد بوده است . ظاهرا پايتخت كيوس شهر آمل بود كه در رسالهء پهلوى شتروستانىهاى ايران ( شهرستانهاى ايران ) نوشته شده آن شهر را زنديك ( زنديق ) يعنى مزدك بنا كرد و چون كيوس طرفدار مزدك بود ، بنابراين به ظن قوى اين شهر تختگاه او بوده است . مزدكيان مىخواستند اين شاهزادهء اشتراكى مذهب وليعهد شود ، ولى با تدبير انوشيروان در آخر سال 528 يا 529 ميلادى مزدكيان قتل عام شدند و خسرو انوشيروان در آغاز پادشاهى خود ( 531 - 532 ميلادى ) كيوس را هم به قتل رسانيد . تئوفانس اين شاهزاده را به لقب Fthasoyarsay يعنى پتشخوار شاه ياد مىكند و او را پسر سوم قباد مىداند از دخترش سمبيكه ( زمبيكه ) . اين خبر بىشك غرض‌آلود است زيرا پروكوپيوس و ظهير الدين مرعشى هر دو كيوس را پسر ارشد قباد دانسته‌اند : و چون خسرو انوشيروان پسر سوم قباد بنا به روايات عربى و فارسى در حين فرار قباد به نزد هياطله به وجود آمد در اين صورت كيوس نمىتوانسته خواهرزادهء قباد يعنى دختر خواهرش پيروز دخت زن شاه هياطله باشد ، چه اين دختر را قباد پس از معزول شدن شاه هياطله و پناه بردنش به قباد ازدواج كرد . بنابراين بايد گفت كه كيوس قبل از فرار قباد به دنيا آمده و مىتوان گفت كه پسر زنى است كه در فرار قباد به نزد پادشاه هياطله به وى يارى كرد ، و اين زن طبق نوشتهء طبرى و مورخان اسلام خواهر قباد بوده است . از اين تاريخ به بعد ديگر از طبرستان صحبتى نيست ، تا در زمان شورش ويستهم دايى خسرو پرويز بر هرمز پسر انوشيروان كه دعوى پادشاهى كرد و سر به طغيان برداشت ، و نواحى آمل و رويان و شيرجان و طبرستان از او تبعيت مىكردند . سمباط باگراتونى سردار ارمنى خسرو و مرزبان گرگان مأمور سركوبى او شد و وى را شكست داد .